X
تبلیغات
سبد سبد ستاره - زندان
زندان سه شنبه سوم خرداد 1390 0:22

با سلام

در شرایطی که یک هفته است  به شدت مریض هستم و قلبم درد می‌کند، امروز دوشنبه ۲ خرداد از دایرهٔ اجرای احکام برای من نامه رسیده و نوشته که ظرف ۳ روز به دادسری اوین بروم و خود را تحویلِ زندان اوین دهم!

من هم علیرغمِ بیماری و ۱۰۰۰ مشکل، اما با افتخار و سربلندی به زندان خواهم رفت، چرا که حکومت اسلامی تصور کرده با زندان یا شکنجه یا اعدام میتواند مردم را خفه کند ، غافل از اینکه هیچ دیکتاتوری پایدار نیست و این حکومت هم دیر یا زود میرود  اما با نامی‌ سیاه که ضدّ زن و ضعیف کش  بوده !

من با این باور که حکومتی  اینگونه بی‌ انصاف ، حکم زندان و احکام ظالمانه دیگر به بی‌ گناهان و بی‌ پناهان صادر می‌کند، فریاد میزنم که حتا اگر در زندان مثل پسر داییم بمیرم اما تن به   خفّت و بی‌ شرافتی نخواهم داد، این حکومت برای مردم هیچ کارِ مفیدی نکرده و فقط باعث بدبختی و فقر و فحشا  و فساد بوده، و هزاران اعدام که همهٔ اینها ضدّ انسانی‌ بوده، چون کشوری که اینقدر ثروت و ذخایر دارد و مردمی جوان، باید در آبادی و رفاه میبود اما جمهوریِ اسلامی نخواست مردم خوشبخت باشند!

حالا من به جرم این حرف‌ها میروم زندان؟ ایرادی ندارد، میروم، آنهم با غرور چون حق با من است و دروغ و کلکی در زندگی‌ من نیست، خوشبختانه از جمهوری اسلامی دروغ و کلک را یاد نگرفته ام! حکومتی که در ابتدا گفت برادری، برابری، حکومت عدل علی‌ ! اما چیزی به جز نابرابری و ظلم انجام نداد، به خصوص در حق زنان و جوانان! نسل کشی و همه جور سرکوب و تحقیر و هرچه دلش خواست بدون در نظر گرفتن وجدان انسانی‌  انجام داد. حالا این زندگی‌ با تحمل حقارت چه ارزشی دارد؟ مرگ در راه آزادی هزار بار به خفّت و خفقان می‌ارزد، انسان سالم تن به پستی و خفقان نمیدهد!

مأمورین اگر دوست دارند باز هم بیایند و همهٔ دارو ندار مرا توقیف کنند! وبلاگم را مسدود کنند! هر چه میخواهند بر این زنِ تنهای بی‌ پناه فرود آورند! مرا باکی نیست چون حرف غیر حقیقت نزده ام.

در ضمن به پدرم هم اخطار آمده که اگر این خانم یعنی‌ من، اگر تا ۲۰ روز به اوین معرفی‌ نشوم، وثیقهٔ او را به نفع دولت  ضبط میکنند! نمیدانم باید به این اخطار دومی‌  بخندم یا نه !؟

به هر حال رنسانس ایرانیان مسیر خود را طی‌ می‌کند  و بسوی آزادی و برابری پیش خواهد رفت، به امید آنروز

زنده باد آگاهی‌، آزادی، برابری، آبادی، امنیت، صلح، احترام، و حکومتِ مردمی

ستاره.تهران

***

احمد شاملو
یه شب مهتاب

یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره
کوچه به کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه
دره به دره
صحرا به صحرا
اونجا که شبا
پشت بیشه ها
یه پری میاد
ترسون و لرزون
پاشو میذاره
تو آب چشمه
شونه می کنه
موی پریشون

یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره
ته اون دره
اونجا که شبا
یکه و تنها
تک درخت بید
شاد و پر امید
می کنه به ناز
دستشو دراز
که یه ستاره
بچکه مث
یه چیکه بارون
به جای میوه ش
سر یه شاخه ش
بشه آویزون

یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره
از توی زندون
مث شب پره
با خودش بیرون
می بره اونجا
که شب سیاه
تا دم سحر
شهیدای شهر
با فانوس خون
جار می کشن
تو خیابونا
سر میدونا
عمو یادگار
مرد کینه دار
مستی یا هشیار؟
خوابی یا بیدار؟

مستیم و هشیار
شهیدای شهر
خوابیم و بیدار
شهیدای شهر
آخرش یه شب
ماه میاد بیرون
از سر اون کوه
بالای دره
روی این میدون
رد میشه خندون
یه شب ماه میاد...

نوشته شده توسط ستاره.تهران  | لینک ثابت